چرا اکثر انقلاب های بزرگ، بعد از پیروز و دستیابی به قدرت، اسیر همان شرایطی می شوند که نیروهای انقلابی برای برچیدن آن جنگیده اند؟
انقلاب کبیر فرانسه بعد پیروزی در سال 1789، اسیر دیکتاتوری روبسپیر شد. انقلاب بلشویکی 1917 روسیه، اسیر یکه تازی های خونبار استالین گشت. انقلاب انگلستان، کرامول را از آستین خود بیرون آورد و همین طورچین، کوبا و.....
جواب بسیار ساده است: پایه و اساس هیچ حرکت انقلابی تلاش برای تغییر در مسایل پیش پا افتاده و کم ارزش نیست. مثلاً برای مردم به خاطر گران شدن قیمت بلیط هواپیما که قشر خاصی از آن استفاده می کند، به بسیج عمومی و تخریب منابع دولتی دست نمی زنند. در نتیجه؛ برای یک حرکت بزرگ و مردمی که بتوان با استفاده از نیروی آن به یک تغییر بزرگ دست یافت، نیاز به طرح یک سری شعارها و آرمان هایی است که بتوانند با آرزوهای ملی و تاریخی شان در هم آمیزند.
مفاهیمی همچون: آزادی، عدالت، برابری، استقلال و.....از جمله مفاهیمی محسوب می شوند که در قاموس واژگانی یک ملت؛ ارزش و اعتبار بالایی دارند. این مفاهیم، از کارکرد بالای هیجانی برای بسیج عمومی برخوردارند.
آنچه در فردای پیروزی انقلاب و در دوره استقرار روی می دهد؛ مدت زمان کوتاه نشئگی ناشی از پیروزیست و سپس انتظار برای تحقق شعار های رؤیایی.
آنچه در اینجا می توان بر آن تأکید نمود؛ وجود خود این واژگان در بدنه مطالبات مردم انقلابی،عامل اصلی بازگشت مجدد دیکتاتوری به جامعه به شکل دیگری هستند.
معنی این سخن این نیست که این مفاهیم در ذات خود از قابلیت استبداد زایی برخوردارند. بلکه مجموعه شرایط درونی و بیرونی پدیده انقلاب دست به دست هم داده و شرایط و زمینه های چنین اتفاقی را به بار می آورند. علل و عوامل این وضعیت را به طور اختصار می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1-ایدئولوژی انقلاب؛ که خود موجب مرزبندی و جداسازی افراد جامعه است؛ بر اساس سهم باورهای فکری و اعتقادی شان. بر این اساس؛ اشتراک و همبستگی ایدئولوژیکی نیروهای سیاسی؛ بیشترین سهم را در تصاحب نقش های سیاسی و مدیریتی به خود اختصاص می دهد؛ نه میزان تخصص و تجربه کاری. و از آنجایی که از تمام توان مدیریتی و تخصصی نیروهای انسانی در جامعه استفاده نمی شود؛ بخش اعظم آن به دنبال دست یابی به شرایط بهتر زندگی مجبور به مهاجرت شده، آنچه از قِبَل این جداسازی ایدئولوژیکی نیروهای اجتماعی نصیب کشور می شود؛ هرز رفتن منابع مالی و فرصت های زمانی است؛ در نتیجه به کار گیری روش های آزمون و خطا.
2-مورد شماره یک هرچند شرط کافی و تنها عامل تحقق دیکتاتوری در جامعه بعد از انقلاب نیست؛ لاکن شرط لازم برای بروز کاستی های بعدی است که روند دسپوتیسم (استبداد) را تسریع می کند.
مفاهیمی مثل عدالت اجتماعی؛ آزادی، برابری و....به تعداد نحله های فکری موجود در جامعه؛ می توانند مورد قرائت و تفسیر واقع شوند. چنین قابلیتی؛ ضمن این که انرژی بسیاری را از کارشاسان و طراحان برنامه های مربوط به توسعه سلب می کند، خود عامل انشقاق و انشعاب نیروهای فکری و سیاسی نیز می باشد.
3- جریان توسعه در یک جامعه؛ یک پروسه زمانی طولانی و همه جانبه را طی می کند. چنین امری، علاوه برعامل زمان؛ به الزامات و امکانات دیگری نیز می بایست مجهز باشد. فقدان چنین پیش نیاز ها و پیش زمینه هایی در یک جامعه انقلابی نوپا، امکان تحقق وعده های انقلابی را در کوتاه مدت با مشکل موجه می سازد. این مشکل می تواند کاخ آرزوهای نسل انقلابی در خصوص رسیدن به دروازه های سعادت را فرو بریزد.
4- فاصله زمانی بسیار اندک میان طرح مطالبات انقلابی و تصور سراب گونه آنها در فردای انقلاب، ممکن است خشم انقلابی را برای انتقام جویی از کسانی که به دادن وعده های دروغین متهم شده اند، سوق دهد. لذا؛ رهبران انقلابی برای از دست ندادن آنچه که به هزاران زحمت و جان کندن و خون دل خوردن به دست آمده است؛ به شیوه های کنترل پلیسی متوسل می شوند.
5-خود همین اهتمام برای حفظ ارزش های انقلاب و مراقبت از آن جهت گرفتار نشدن در دام شکست؛ به تدریج موجبات دمیده شدن روح استبداد در کالبد انقلاب؛ به عنوان یک شیوه اداره مشروع، در صیانت از آن می گردد. هر چه زمان به پیش می رود؛ از کارآمدی وفاق رهبران سیاسی در توفیق و دستیابی به تغییرات مثبت کم شده و به شدت خودرأیی و تمرکز گرایی در تصمیم گیری و تصمیم سازی ها افزوده می شود.
6-در کنار این مسأله از ویژگی های شخصیتی رهبران انقلاب و دامنه اختیارات سیاسی آنان نیز نباید غافل شد. زیرا زمینه های فرهنگی و تربیتی؛ خود در خلق ظرفیت شخصیتی افراد در مواجهه با موضوع دموکراسی، بسیار مؤثر است.
7-تلاش برای خلق یک چهره کاریزماتیک از رهبری انقلاب توسط همفکران وی در ترویج رفتارهای فراقانونی وی بی تأثیر نیست.
 
جوامع انقلابی گرفتار در دام استبداد سیاسی؛ بعد از یک دوره زمانی نسبتاً طولانی؛ معمولاً به دو نوع سرنوشت دچار می شوند: یا به واسطه یک قوه قهریه نظامی وعمدتاً وابسته به قدرت های خارجی، طومار نظام دیکتاتوری برآمده از دل انقلاب در هم پیچیده می شود. و یا با شکل گیری نهاد های مدنی در قالب مقاومت مدنی و مردمی. در جریان طرح مطالبات اجتماعی و سیاسی؛ نظام دیکتاتوری آرام آرام دوره گذار به سوی دموکراسی را با تکیه بر رفرم های پی در پی طی می کند.(این وضعیت زمان زیادی را طی خواهد نمود. نمونه انقلاب فرانسه)
زمان گذار از این مرحله؛ معمولاً تابع شرایط سنی رهبران انقلاب و ایدئولوژی حاکم بر آن و همین طور تغییر و تحولات جهانی ست......
8- گذشت زمان به تثبیت نظام سیاسی انقلابی در قالب یک حکومت منجر می شود. هرچه سال های بیشتری از عمر انقلاب بگذرد؛ از شور و شوق انقلابی رهبران و مردم کاسته شده و بر طرح مطالبات عینی و واقعی که با زندگی روزمره مردم گره خورده اند؛ افزوده می شود.
با فروکش کردن تب آرمانگرایی انقلابی؛ تغییر نسل انقلاب و روی کارآمدن نیروهای اجتماعی جدید و مدعی وفاداری به شعارهای انقلاب؛ فرصت های مربوط به نقش های سیاسی توسط آنان مصادره شده و اعتماد سیستم به وفاداری به جای کارآمدی؛ زمینه های سوءاستفاده از موقعیت های مدیریتی را فراهم می آورد.
تداوم چنین روندی به پوسیدگی درونی سیستم مجر شده و هر نوع تفکر و یا شخصیت حقیقی سلیم النفسی را که نیت اصلاح در سر داشته باشد؛ به انحای مختلف از تقرب به خویش منع می کند.( اگر نهاد های مدنی در چنین فضایی امکان لازم برای رشد و تنفس نداشته باشند، فروپاشی سیستم از درون بسیار محتمل خواهد بود. نمونه انقلاب بلشویکی)
بابااوغلی
منبع : جامعه شناسی تغییر |انقلاب و راه پر پیچ و خم دموکراسی؛
برچسب ها : انقلاب ,انقلابی ,چنین ,نیروهای ,سیاسی ,جامعه ,لازم برای ,رهبران انقلاب ,نظام دیکتاتوری ,نمونه انقلاب ,نیروهای اجتماعی